تبليغاتX
هر چی که تو دوست داری عزیزم

هر چی که تو دوست داری عزیزم

سلام گلای من

حالتون چطوره؟ یه دنیا دلم واستون تنگ شده بود. فعلا مسافرتم هروقت برگشتم کلی آپ قشنگ واستون میذارم.

 باييييييييييييييييييييييييييي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:54  توسط پانیتا  | 

سلام

خدا میدونه که دستم یارای نوشتن نداره، درد غربت آدم رو خرد میکنه، همه آنچه فکر میکردی هستی اینجا مثل یه خواب به نظر میاد، تنهایی درد غریبیه،  درد هیچ کس رو نداشتن، درد اینکه کسی نیست که زبونت رو بفهمه وازهمه بدتر درد دوری.....

پس برای تو مینویسم..... برای تو که از همه بیشتر دوستت میدارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:29  توسط پانیتا  | 

گاه دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را.....

نمیدانم من کدام امید را ناامید کرده ام و کدام خواهش را نشنیده ام

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:20  توسط پانیتا  | 

مسابقه.......

سلام به دخترای گل و پسرای.........

 

سوال مسابقه؟

هر کس برای نقطه چین مناسبترین کلمه درخور این موجودات ناشناخته را پیدا کند جایزه ویژه ای دریافت خواهد کرد:

 

لیست جوایز تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:18  توسط پانیتا  | 

امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام..... آرام.....  باورت می شود ؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو"
تو نگرانم نشو!!
همه چیز را یاد گرفته ام!
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام!
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم!
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم..... بی صدا کنم!
تو نگرانم نشو!!
همه چیز را یاد گرفته ام!
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی!
یاد گرفته ام..... نفس بکشم بدون تو..... و به یاد تو!
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن.....
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!
تو نگرانم نشو!!
همه چیز را یاد گرفته ام!
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم..... و بدون شانه هایت.....!
یاد گرفته ام..... که دیگر عاشق نشوم به غیر تو!
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم.....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم!
اما هنوز یک چیز هست..... که یاد نگر فته ام.....
که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم.....
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم.....
تو نگرانم نشو!!
"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:14  توسط پانیتا  | 

دخترها و پسرها چگونه نیمرو درست می کنند

دخترها.....

1) توی ماهیتابه روغن میریزن

2) زیر ماهی تابه رو روشن میکنن

3) تخم مرغها را میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

4) چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

پسرها.....

1) توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

2) توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن

3) ماهیتابه رو روی اجاق گاز می ذارن

4) توی ماهیتابه روغن میریزن

5) توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

6) یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن

7) چندتا فحش میدن

8) دنبال کبریت می گردن

9) با فندک اجاق گازو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

10) ماهیتابه رو میشورن، بگو چرا بوی روغن میاد!

11) ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

12) تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک می کنن

13) چند تا فحش میدن و لباساشونو  عوض میکنن

14) میرن سراغ بقالی سر کوچه و20 تا تخم مرغ میخرن

15) تلویزیون رو روشن میکنن و صداشو بلند میکنن

16) روغن سوخته رو میریزن تو سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

17) تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

18) دنبال نمکدون میگردن

19) نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چندتا فحش میدن

20) دنبال کیسه نمک می گردن و بلاخره پیداش میکنن

21) نمکدون و پر از نمک میکنن

22) صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

23) نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

24) بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

25) چندتا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو میریزن توی سطل

26) توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

27) با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

28) صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

29) سریع برمیگردن توی آشپزخونه

30) تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

31) ماهیتابه رو میندازن توی سینک

32) دنبال ظرفهای مسی میگردن

33) قابلمه ی مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

34) چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

35) یاد نمک می افتن و میرن نمکدون رو بر میدارن

36) چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

37) یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

38) روی باقیمانده ی تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

39) چند تا فحش میدن و بلند میشن

40) نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

41) قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن

42) چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن

43) با یه پارچه قابلمه رو برمیدارن

44) پارچه ای رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن

45) نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چندتا فحش میدن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:13  توسط پانیتا  | 

may it be

may it be, an evening star

shines down, upon you

may it be, when darkness falls

your heart, will be true

you walk a loney road

oh how far you are from home

momi utli, believe and you

will find your way

momi alanti

a promise lives, within you now

may it be, the shadow's call

will fly away, may it be

you journey on, to light the day

when the night is overcome

you my rise, to find the sun

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:40  توسط پانیتا  | 

دیگه نه بادکنکی دارم که براین سقف شکسته بیاویزم و

نه گلهایی که زیرپاهایم بریزم ولی برای خودم می خوانم:

                       تولدم مبارک                   

                           

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 20:36  توسط پانیتا  | 

سلام......

همتون بدین چرا نظر نمیدین حالا که اینطور شد منم دیگه آپ نمیکنم.

قهر قهر قهر......

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:46  توسط پانیتا  | 

سلاممممممم

سلام به دوستای گلم به خاطر اینکه اینقدر دیر آپ میکنم از همتون معذرت می خوام. خب چی کار کنم تلفنمون قطع بود.امان از دست این دخترا، اینا رو نباید با تلفن یه جا گذاشت.اینقدر با تلفن حرف میزنن تا قطع بشه،گوشی هم که طبق معمول شارژنداره،پول گوشی مامانشونم که سر به فلک می کشه،آخه شماها با این تلفن و موبایل چی کار میکنید؟ حالا میدونید برای چی این سوالو ازتون می پرسم چون خودمم نمیدونم چرا اینقدر پول تلفنمون زیاد میاد.اه خب بسه دیگه از بس حرف تلفن زدمو بهش فکر کردم شدم تلفن!(الان دارم زنگم میزنم)

حالا یه خبر تلفنی: مامان اینای نازی گوشیشو بهش پس دادن.من از صمیم قلبم بهش تبریک میگم واقعا گل کاشت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:16  توسط پانیتا  |